رمان «ماه تمام» نوشته معصومه چاوشی در نهمین نشست از سری نشست های نقد آموت بعدازظهر پنجشنبه 16 مرداد در دفتر نشر آموت نقد و بررسی شد.
در این نشست، تکین حمزه لو (نویسنده و مترجم) و فرحناز علیزاده (داستان نویس و منتقد)، میثم نبی (دبیر نقد آموت) با حضور نویسنده کتاب، رمان «ماه تمام» را نقد کردند.
فرحناز علیزاده: ماه تمام رمانی است که به شیوه ی یادداشتهای روزانه نگاشته شده است و داستان دختری به نام آیلار را روایت می کند که به تازگی مدرک دکترای خود را گرفته و مطبی را برای فعالیت باز کرده است.او در روند داستان به دنیال عشقی حقیقی می گردد.
داستان به شیوه ی کلاسیک نگاشته شده و در این اثر با توالی زمانی روبرو هستیم بر پایه ی آغاز و میانه و پایان و گره ای که در نهایت با دیدن حبیب در زلزله ی بم گشوده می شود.
از مهمترین مواردی که از منظر نقد «لاکانی» می توان به آن پرداخت عنصر انتظار است – از جانب دختری که به دنبال عشق حقیقی خود می گردد. لاکان اشاره دارد که در درون هر فرد عنصری به نام «فقدان» وجود دارد و همه بر اساس میلی درونی به دنبال عاملی هستیم که بتواند این خلاء عاطفی و روحی را جبران کند. این میل از منظر افلاطون به شکل تمایل برای تصاحب زیبایی به صورت دائمی بیان می گردد. در داستان با دختری روبرو هستیم که گذشته ی موفقی داشته و پله های ترقی را به بهترین شکل طی نموده. وی همیشه در دانشگاه جزء شاگردان برتر بوده. اما با این حال باز احساس شادی و موفقیت نمی کند حتی وی نسبت به خواهر کوچکش در مواردی احساس ضعف و کاستی کرده و نسبت به وی حسادت می کند.علت این فقدان را می توان از منظر «مطالعات فرهنگی» نیز بررسی کرد. باید گفت که گفتمان غالب یک جامعه باعث شکل گیری فرهنگی می شود که نا خواسته بر ذهن افراد آن جامعه رسوخ پیدا می کند. این نوع نگاه را می توان در بخش های مختلف رما ن دید. این دختر دارای تحصیلات عالی است. اما از آن جهت که در جامعه ای زندگی می کند که در آن تعهل برتر از تجرد است وی تنها راه نجات خود را در ازدواج می بیند. به همین دلیل برخوردش با پسرهایی که میبیند به گونه ای است که به قصد ازدواج آنها را به سمت خود جلب کند.
در بحث لایه های انسانی با چند لایه روبرو هستیم مثل: لایه ی بدنی، لایه ی اجتماعی، لایه فردی و... از مهمترین این لایه ها همان لایه ی اجتماعی و تاثیر نگاه غالب اجتماع بر فرد است. مواردی که شخص را به این باور می رساند که در راستای نائل آمدن به موفقیت و مورد تایید جامعه قرار گرفتن به آنها تن بدهد و خود را با الگوهای دیکته شده از سوی جامعه منطبق کند.
از منظر روانشناختی از دیدگاه یونگ با سه بخش روبرو هستیم. نهاد سایه، نقاب، مادینه روان. نقاب به این معنا است که افراد برای مورد تایید قرار گرفتن از جانب اجتماع احتیاج به زدن نقاب های مختلف بر صورت خود هستند. و فرد در صورتی که نتواند این نقاب را حفظ کند از سوی جامعه طرد شده و به انزوا کشیده می شود. این امر در دنیای ذهنی شخصیت دختر داستان نیز دیده می شود: زنی صبور و عاشق پیشه که نباید ابراز عشق کند و تنها انتظار عشقی را بکشد که قرار است به سراغش بیاید. شخصیتی که باید از عشق ها چشم پوشی کند تا از سوی جامعه مورد تایید قرار بگیرد. بر این اساس می توان نتیجه گرفت که این دختر «دیگری» را سر منشاء خوشبختی خود می پندارد. لاکان به این امر تحت عنوان «خود دیگری» اشاره می کند. خودی که برای نائل آمدن به خوشبختی در انتظار تایید دیگری است.
داستان از منظر «من راوی» روایت می شود و جهان داستانی که خواننده به آن ورود پیدا می کند برداشت ذهنی شخصیت از محیط پیرامون خود است. در این داستان با سه گونه ی مختلف عشق روبرو هستیم: عشق یک طرفه ی بین فرهت و آیدا که به علت ارتباطی که فرهت با خانم اخباری دارد با شکست مواجه می شود. رابطه ی دوم رابطه ای است تقریبا دو طرفه. اما نادر نیکان تمایلی به مسئولیت پذیری ندارد و دائم قصد فرار از مشکلات را دارد.به همین جهت قصد رفتن به خارج از کشور را می کند.و عشق سوم که رابطه ی بین آیدا و حبیب است و حالتی دوطرفه و دوسویه دارد. همه ی این موارد بر می گردد به خلائی که راوی نسبت به دیگری دارد. اما به نظر می رسد به لحاظ شخصیت پردازی و منطق داستانی رفتارهای آیلار و رفتاری که او به عنوان یک شخصیت تحصیل کرده و کسی که با فعایت در مناطق محروم تجربیات زیادی را از سر گذرانده به نوعی سطحی به نظر می رسد و در مواردی متناسب با شخصیت او نیست. در بسیاری از موارد گویی با نگاه یک دختر نوجوان به مساله ی عشق روبرو هستیم. نثر داستانی هم در بسیاری از موارد تحت تاثیر چنین رویکردی است و این امر موجب عدم یک دستی در کنش های داستان و برخی دیالوگ ها شده است و باور پذیری برخی از بخش ها مانند فصل «ماه گرفته» را کمرنگ می کند. حضور و تکرار های مداوم شخصیت پیرامون برخی مسائل که به شکل ذهنی ارائه می شود به این فصل رمان ضربه زده است. به نظر می رسد که قصد نویسنده از این تکرار ها رساندن فضای داستانی به نوعی «ملال» است. اما اگر نویسنده می توانست این فضای ملال انگیز را با کلمات و جملات کوتاه و مختصری بیان می نمود تاثیری بیشتری پیدا می کرد.
داستان به شکل یادداشت روزانه نگاشته شده و راوی تک تک اعمال خود را در این یادداشتها بیان کرده است. اما با توجه به اینکه شیوه ی بیان داستان «من راوی» است راوی این امکان را دارد که دلایل اعمال خود را نیز ابراز کند، اما علتمندی این اعمال در روند داستان دیده نمی شود و این امر به داستان لطمه می زند. در برگزیدن این شیوه ی روایت بهتر است که ویژگی های شخصیت اصلی به شکلی غیر مستقیم و به وسیله ی دیالوگ ها و... ارائه شود و به طور مستقیم از جانب راوی اصلی بیان نگردد که در پاره ای موارد این اثر دچار مستقیم گویی و توضیح واضحات بر خود است – که منظور نویسنده از این امر ارائه ی اطلاعات به خواننده اثر است که به عنوان یک نقص خود نمایی می کند.
رمان «ماه تمام» فصل بندی های مختلفی دارد که نشان دهنده ی یک چرخه ی کامل زیستی است که از منظر شخصیت اصلی روایت می شود. فصل هایی با عناوین «ماه زده. ماه محاق. ماه چهارده. ماه گرفته. ماه تمام» که متناسب با ویژگی و حس و حال هر فصل انتخاب شده است. این چرخه ی کامل در فصل پنجم به سر انجام می رسد. از این جهت باید گفت که انتخاب فصل ها با درایت رخ داده. اما پیرامون انتخاب نام اشخاص و کاراکتر ها که رویکردی نمادین دارند گاهی با انتخاب های سطحی روبرو هستیم که به راحتی ویژگی های رفتاری شخصیت ها را اشکار می کند و باعث گره گشایی پیش از موعد داستان در ذهن مخاطب می گردد و تعلیق داستانی را کمرنگ می کند.
فصل انتهایی داستان بسیار سریع به جمع بندی می رسد که می طلبید به صورت گسترده تری به آن پرداخته می شد و داستان به صورتی «آنی» به سر انجام نمی رسید. از دیگر مواردی که می توانست به قوت این فصل بیفزاید، روایت این فصل در زمان «حال» بود که می توانست جنبه های مستند گونه ی زلزله ی بم را بهتر و زنده تر به خواننده منتقل کند.
پیرامون نثر داستان باید گفت که اثر در مواردی فاقد یک دستی است. دیالوگ ها گاه به حالت نوشتاری ارائه شده است و گاه رویکردی محاوره دارند که این امر نیز از مواردی است که باعث لطمه خوردن متن شده است.
تکین حمزه لو: پیرامون این اثر باید دو عامل را جزء قابلیت و ویژگی های آن بر شمرد.مورد اول جسارت نویسنده در انتخاب سوژه است و عامل دوم تصویری واقعی است که از قشر پزشکان ارائه می کند. شخصیتی که نویسنده انتخاب کرده دارای ویژگی های استنادی و رئال است و به درستی توانسته شرایط جامعه ی امروز را از منظر این کاراکتر بیان کند. شخصیتی که علی رغم بسیار همچون زیبایی و تحصیلات و... همچنان در ملال به سر می برد. نویسنده توانسته در ورای دورنمای بسیار زیبای رشته ی پزشکی مشکلات و مسائل پشت پرده ای را که این قشر با آن دست و پنجه نرم می کنند را ارائه دهد. عواملی که در بسیاری موارد از دید مردمان عادی پنهان می ماند.
عشقی که در داستان ارئه می شود حالتی تکراری دارد که به منطق داستان لطمه می زند. برخورد و رفتار شخصیت در مواردی بسیار عجولانه و سطحی است.به عنوان نمونه برخوردی که راوی با شخصیت نادر نیکان دارد بسیار سطحی و با توجه به ویژگی های رفتاری و تجربیات وی در عدم تناسب است. چرا که تجربه ی پیشین وی در رابطه ی عاشقانه با فرهت ایجاب می کند که وی محتاطانه تر عمل بکند.
بخش های نخستین رمان دارای ریتمی کند است و تنها با بیان ذهنیات آیلار سپری می شود و باعث کسل کننده و تکراری شدن برخی بخش ها شده است.
از مواردی که می توانست به بیان استیصال شخصیت کمک کند حضور پر رنگ تر دیگر شخصیها همچون پدر و مادر آیلار است. اما پدر تنها حضوری سایه وار دارد و نقش مادر نیز تنها در حد آوردن سینی چای و میوه به اتاق آیلار خلاصه می شود. به همین دلیل تمامی بار داستان بر عهده ی آیلار است و این امر ایجاد فضایی تکراری را برای خواننده رقم می زند. بنابر این باید گفت که ایراد اصلی رمان نپردختن نویسنده به شخصیت های حاشیه ای است.
منطق داستانی در پاره ای موارد دارای نقص است. در صفحه ی 74 رمان از منشی زنی گفته می شود که به علت نازایی از شوهرش طلاق گرفته. اما در صفحه ی 125 شاهد هستیم که آیلار با تزریق وی را از خطر باردار شدن نا خواسته نجات می دهد. شخصیت اصلی گاهی با نام آیلار و گاهی آیه صدا زده می شود که پیرامون علت این امر هم هیچ توضیح مشخصی داده نمی شود. در این رمان بخش هایی از صحنه ها بی سر انجام رها می شوند. نهایت رابطه ی آیلار و نیکان به درستی و بدون علت خاصی بی سرانجام رها شده و باعث بلاتکلیفی مخاطب می گردد.
به نظر می رسد که انتخاب شیوه ی دانای کل پیرامون این رمان می توانست موثر تر عمل کند و صدای شخصیت های دیگر این رمان همچون نیکان و فرهت را بهتر به گوش مخاطب برساند.
میثم نبی: از منظر شخصیت پردازی آن چه را که به عنوان نقص باید قلمداد کرد این است که بسیاری از ویژگی های رفتاری شخصیت اصلی «گنگ» است و این گنگ بودن به معنای ابهامی نیست که خواننده خود بتواند پی به آنها ببرد. بلکه عدم یکدستی در رفتار و چند پارگی و حضور کنش های ضد و نقیض که گاهی از شخصیت بروز می کند نمی تواند در یک نگاه کلی تصویری خوانا از شخصیت را در ذهن مخاطب تصویر کند. به عنوان نمونه پیرامون رفتن آیلار به سراغ مرد فال گیر نمی توان به طور قطع گفت که این عمل با شخصیت پزشکی که خود مشاوره ازدواج می دهد و تحصیلات آکادمیک دارد سازگار است یا خیر. حضور مواردی از این دست در نهایت گره کوری را در ذهن مخاطب ایجاد می کند.
بر اساس تقسیم بندی 8 گانه یونگ پیرامون پیپ های مختلف شخصیتی، این کاراکتر را می توان جزء تیپ های «درون گرای حسی» قلمداد کرد. در بخش اعظم این رمان با ذهنیات این شخصیت روبرو هستیم. نه با جهان معقولات و ابژه. در این دسته از تیپ های شخصیتی تفکر منطقی حضوری کمرنگ دارد و برخوردهایشان عمدتا حسی است که نمود آن را در پیرامون کنش های مختلف شخصیت اصلی این رمان شاهد هستیم. حضور هیجانات عمیقی که به ندرت بازگو می شوند از دیگر ویژگی های این تیپ است. خواننده این رمان تا نیمه های اثر تنها صدای ذهنی شخصیت را می شنود و این امر باعث می شود که کاراکتر بیشتر حضوری منفعلانه داشته باشد تا پویا. و در صفحه 166 که تقریبا نیمی از رمان روایت شده اولین تلاش های عینی را می بینیم. اینکه بالاخره آیلار در دنیای واقعی با فرهت تماس گرفته و مکنونات قلبی خود را به او می گوید. این پیپ شخصیت در بسیاری از موارد افرادی از خود راضی به نظر می رسند و خود را برتر از دیگران می دانند که این امر نیز در جای جای اثر نمود دارد. اینکه او دارای تحصلات عالی و زیبایی ظاهری است و...
فصل بندی رمان نشان دهنده ی یک چرخه ی کامل زندگی است. اما به نظر می رسد که نویسنده می توانست از عنصر ماه و عناصر وابسته به آن بهره برداری بهتری داشته باشد. در روند روایت با یک چرخه زندگی روبرو هستیم. به این چرخه می توان از دو منظر نگریست. منظر نخست بیان گر یک چرخه ی تسلسل که حالتی پوچ گرایانه و نهلیستی را القا می کند - در منظر دوم این چرخه به معنای بازگشت به مبدا هستی و سر منزل مقصود است. به نظر می رسد که نیت نویسنده از این چرخه حالت دوم آن باشد. اما ناتوانی نویسنده در القای این مفهوم بیشتر آن سیر تسلسل پوچ گرایانه را در ذهن مخاطب القا کند. اگر چه پایان داستان با خواستگاری حبیب از آیلار به سر انجام می رسد. امااز آنجا که در روند داستان با تحول شخصیتی خاصی روبرو نیستیم به نظر می رسد که این وصال نیز می تواند همچون موارد گذشته در صورت ادامه یافتن به جدایی منجر بشود.
تمایل نویسنده در ارائه ی تاریخ و زمان نشان دهنده ی این است که داستان رویکردی رئال دارد. اما باید پرسید که چقدر در این امر موفق بوده است. به نظر می رسد که داستان به روی بافت و کانتکست خاصی سوار نیست. بهره گیری از اتفاقات و مسائل اجتماعی و سیاسی هر دوره و تندیدن آن با تنه و تم اصلی داستان می تواند به عمق بخشیدن به اثر کمک کند و به صرف آوردن نام چند خیابان یا مکان مشخص نمی توان اثری را رئال نامید.
در نشست نقد و بررسی رمان «ماه تمام» فریده شجاعی، سیمین شیردل، شهلا ابراهیمی، لیلا عوفی، هورناز هنرور، افسانه هنرور، ابراهیم زاهدی مطلق، ناهیده هاشمی، آناهیتا آذرشکیب، هادی خورشاهیان، لیلا عباسعلیزاده، بهنام ناصح، زهرا تیرانی، لعیا درفشه، مریم مسعود، دکتر بهروز توانا، شهین رحیمی و جمعی از علاقمندان به ادبیات و رمان حضور داشتند.
نهمین نشست نقد آموت
16 تیر 1390
ماه تمام - معصومه چاوشی
منتقدان: تکین حمزه لو - فرحناز علیزاده